سفارش تبلیغ
صبا ویژن

باران بهانه بود تا زیر چتر تو تا انتهای کوچه بیایم...!!

خاطرات کهنه ...

خاطرات نه سر دارند نه ته!!


بی هوامی آیند تاخفه ات کنند!!


میرسند گاهی وسط یک فکر گاهی وسط یک خیابان....سردت می کنند! داغت می کنند!!


رگ خوابت را بلدند


زمینت می زنند....خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!!!

 

هرکسی برای خودش خیابانی دارد!!کوچه ای !!کافی شاپی!!وشاید عطری!!



که بعداز سالها.......خاطراتش گلویش را چنگ می زند!!



حالا حرف هایمان بماند برای بعد...دلخوریهایمان....دلتنگی هایمان...


وتمام اشک های من!!!!!!!!!!بااو چگونه می گذرد که بامن نگذشت!!!

 

پسری که عطر تو را زده بود دیروز در خیابان از کنارم گذشت واین یعنی

 

................قتل غیر عمد!!!

 

 


آنقدر با تنهایی انس گرفته ام که زبانش را می فهمم!وفهمیدمتنهایی هم می تواند


عشق خوبی باشد ...به شرط اینکه درکش کنم!


 


+ نوشته شده در شنبه 92/2/14 ساعت 11:56 عصر توسط باران پاییزی | نظر